وقتى دفتر خاطرات, زندگی خودت رو ورق می زنى به چیزایى می رسى كه نمیدونى تقدیرت بوده یا تقصیرتبه آدمایى می رسى كه نمیدونى درد بودند یا همدردبه لحظه هایى می رسى كه هضمش واسه دل كوچک تو سخته و به دردایى می
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
باید برویم, از اینجا,به سیّاره ای که مردمانشنمی چینند گل ها راو پروانه های بی گناه را به تور نمی اندازنددرخت ها را می فهمند واز رگ های قلبشانپنجره های بسته نمی سازند ...بیا کوچ کنیمبه جایی کهدل شکستن ج
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
و آب بود که می رفتکوچه خلوت بودصدای قلب تو آری صدای قلب تو پاشید بر در و دیوار ...و عطر سوختن اشک و عشق و شرم و شتاب میان بندبند کهنه ی دیوار آجری گم شدفضای کوچه ی میعاد طنین خاطره ی ضربه های گام
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
تصویر یک چراغدر آینه ی اتاق می افتدمن خواب دیده اممی پیچدعطر میخک سپید در کوچه هاو می آید کسی کههمیشه در شعرهای مناتفاق می افتد ...
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
دفتر مرادست درد می زند ورقشعر تازه ی مرادرد گفته استدرد هم شنفته استپس در این میانه مناز چه حرف می زنم؟درد، حرف نیستدرد، نام دیگر من استمن چگونه خویش را صدا کنم؟
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارمباز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانمامشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورماز شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملکدر آسمان ها
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
شکست ها و نگرانی هایت را رها کنخاطراتت رانمی گویم دور بریزاما قاب نکن به دیوار دلتدر جاده ی زندگینگاهت که به عقب باشدزمین می خوری...زخم بر می داری...و درد می کشی...نه از بی مهری کسی دلگیر شونه به محبت
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
آتشی ز کاروان, جدا ماندهاین نشان ز کاروان, به جا ماندهیک جهان شرار تنها مانده در میان صحرا به درد خود سوزدبه سوز خود سازدسوزد از جفای دورانفتنه و بلای طوفان فنای او خواهدبه سوی او تازدمن هم ای یاران تنه
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
روزی نوآغازی, نوجغرافیای بوسه ی من کجایی؟تا در سپیده های تو پهلو گیرمعطر گل شب بو کجایی؟دلم می خواهدچنان بنوشمت که در استخوانم حل شویآسمان آب شده در تنگ بلورین منموجی کف بر لبمکه به اشتیاق تو تا ساحل م
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
من از اون آسمون آبی می خواممن از اون شبهای مهتابی می خوامدلم از خاطره های بد جدامن از اون وقتای بی تابی می خواممن می خوام یه دسته گل به آب بدمآرزوهامو به یک حباب بدمسیبی از شاخه ی حسرت بچینمبندازم رو
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
آدمیزاد است دیگر
گاهی، فقط گاهی از بود و نبود آدم های اطرافش خسته می شود
گاهی بی دلیل بغض می کند
گاهی بی هوا خاطراتش را می کاود به دنبال رد و نشانی از
یک پشت گرمی، یک کوه، یک تکیه گاه
گاهی دلش یک جفت
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
نیمه جانی بر کف
کوله باری بر دوش
مقصدی بی پایان
قرن ها پشت افق
سحری سرگردان
که در آن آتش کم نور نگاهی تنها
سینه ی ساکت صحرای سحرگاهی را
مثل یک آینه رو به برهوت
پی سوسوی نگاهی دیگر
بی ثمر می ک
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند مگر میشود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببر
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظههای تردید
تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیهگاهی
برای من که غر
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
عجب ساز بد آهنگی ست دلتنگی
نُت به نُت می گریاند
زخمه می زند بر لحظه های آدمی می رقصاند
پیچ و تاب می دهد دقیقه ها را
تا بیاید
آن که بودنش بودِ توست
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی