دفتر خاطرات - دلنوشته - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
وقتى دفتر خاطرات, زندگی خودت رو ورق می زنى به چیزایى می رسى كه نمیدونى تقدیرت بوده یا تقصیرتبه آدمایى می رسى كه نمیدونى درد بودند یا همدردبه لحظه هایى می رسى كه هضمش واسه دل كوچک تو سخته و به دردایى می
باید برویم از اینجا ... - دنیا غلامی (رز سیاه) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
باید برویم, از اینجا,به سیّاره ای که مردمانشنمی چینند گل ها راو پروانه های بی گناه را به تور نمی اندازنددرخت ها را می فهمند واز رگ های قلبشانپنجره های بسته نمی سازند ...بیا کوچ کنیمبه جایی کهدل شکستن ج
و آب بود که می رفت - نصرت رحمانی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
و آب بود که می رفتکوچه خلوت بودصدای قلب تو آری صدای قلب تو پاشید بر در و دیوار ...و عطر سوختن اشک و عشق و شرم و شتاب میان بندبند کهنه ی دیوار آجری گم شدفضای کوچه ی میعاد طنین خاطره ی ضربه های گام
میخک سپید - دنیا غلامی (رز سیاه) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
تصویر یک چراغدر آینه ی اتاق می افتدمن خواب دیده اممی پیچدعطر میخک سپید در کوچه هاو می آید کسی کههمیشه در شعرهای مناتفاق می افتد ...
درد - قیصر امین پور - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
دفتر مرادست درد می زند ورقشعر تازه ی مرادرد گفته استدرد هم شنفته استپس در این میانه مناز چه حرف می زنم؟درد، حرف نیستدرد، نام دیگر من استمن چگونه خویش را صدا کنم؟
امشب در دل نوری دارم - کریم فکور - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارمباز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانمامشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورماز شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملکدر آسمان ها
آرامش سهم توست - دلنوشته - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
شکست ها و نگرانی هایت را رها کنخاطراتت رانمی گویم دور بریزاما قاب نکن به دیوار دلتدر جاده ی زندگینگاهت که به عقب باشدزمین می خوری...زخم بر می داری...و درد می کشی...نه از بی مهری کسی دلگیر شونه به محبت
آتش کاروان - بیژن ترقی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
آتشی ز کاروان, جدا ماندهاین نشان ز کاروان, به جا ماندهیک جهان شرار تنها مانده در میان صحرا به درد خود سوزدبه سوز خود سازدسوزد از جفای دورانفتنه و بلای طوفان فنای او خواهدبه سوی او تازدمن هم ای یاران تنه
روزی نو آغازی نو - شمس لنگرودی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
روزی نوآغازی, نوجغرافیای بوسه ی من کجایی؟تا در سپیده های تو پهلو گیرمعطر گل شب بو کجایی؟دلم می خواهدچنان بنوشمت که در استخوانم حل شویآسمان آب شده در تنگ بلورین منموجی کف بر لبمکه به اشتیاق تو تا ساحل م
سیب - فرهاد شیبانی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:00
من از اون آسمون آبی می خواممن از اون شبهای مهتابی می خوامدلم از خاطره های بد جدامن از اون وقتای بی تابی می خواممن می خوام یه دسته گل به آب بدمآرزوهامو به یک حباب بدمسیبی از شاخه ی حسرت بچینمبندازم رو
آدمیزاد - دلنوشته - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
آدمیزاد است دیگر گاهی، فقط گاهی از بود و نبود آدم های اطرافش خسته می شود گاهی بی دلیل بغض می کند گاهی بی هوا خاطراتش را می کاود به دنبال رد و نشانی از یک پشت گرمی، یک کوه، یک تکیه گاه گاهی دلش یک جفت
مقصدی بی پایان - افشین یداللهی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
نیمه جانی بر کف کوله باری بر دوش مقصدی بی پایان قرن ها پشت افق سحری سرگردان که در آن آتش کم نور نگاهی تنها سینه ی ساکت صحرای سحرگاهی را مثل یک آینه رو به برهوت پی سوسوی نگاهی دیگر بی ثمر می ک
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد - فاضل نظری - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند مگر میشود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که یاران ببر
یاور همیشه مؤمن - ایرج جنتی عطائی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من ای تبلور حقیقت توی لحظههای تردید تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی برای من تکیهگاهی برای من که غر
دلتنگی - ماندانا پیرزاده - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
عجب ساز بد آهنگی ست دلتنگی نُت به نُت می گریاند زخمه می زند بر لحظه های آدمی می رقصاند پیچ و تاب می دهد دقیقه ها را تا بیاید آن که بودنش بودِ توست
روزنه - ايرج جنتی عطائی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
تو روزنه ی نوری در خانه ی ظلمت پوش دیباچه ی آغازی بر متن شب خاموش بر متن شب خاموش چیزی به من از باران چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه چیزی به من از آواز می بخشی و می خوابی در بستری از اعجا
دلواپس غربت من نباش - نیکی فیروزکوهی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
دلواپس غربت من نباش در این دیار پنجره ها عادت دیرینهای دارند به باران و باران به خیسی خیابان و خیابانها به آدمهای تنها آدمهایی که در تاریکی شب میدوند تا زودتر به خانههای سردشان برسند آدمهای
قاب عکس - دلنوشته - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
گاهی می شود دقیقه ها بنشینم و به یک قاب عکس نگاه کنم اینکه به چهره درون آن خیره شوم، نه فقط از یک نگاه جا مانده در تصویر شروع می کنم و بعد قدم به قدم در دالانی از خاطرات گذشته همراهش می شوم آنقدر به
شهر حسود - علی زند وکیلی - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:34
ما از این شهرغریبه بی تفاوت کوچ کردیم از رفیقا زخم خوردیم تا یه روزی برنگردیم خونه مون رو دوشمونِ ما یه آه دوره گردیم ما واقعاً با هم چه کردیم ما غنیمت های بی رؤیای این جنگای سردیم زندگیمون کو ببین ما
روزگار شعبده باز - محمدرضا شفیعی کدکنی - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 13:47
ای روزگار شعبده باز نهان گریز! یک مشت آجیل خنده وقت تماشا در جیب ما بریز