دلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان مهاجر در درياچه ی ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن و رفتن خواب ديگر به مردابی ديگر خوشا ماندابی ديگر به ساحلی ديگر به دريايی ديگر
دلی که غیب نمای است و جام جم داردز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد
ای مهربان تر از برگ در بوسه های بارانبیداری سپیده در چشم جویباران آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوهساران
کاش می شد زندگی تکرار داشتلااقل تکرار را یکبار داشت ساعتم برعکس می چرخید و من بر تنم می شد گشاد این پیرهن آن دبستان کودکی سرمشق آب پای مادر هم برایم جای خواب خود برون می کردم از دلواپسی دل نمی دادم به دست هر کسی هر کسی کم کرد ما را فاصله شد شریک دزد و یار قافله عمر هستی خوب و بد بسیار نیست حیف هرگز ...
اولین روز دبستان بازگردکودکی ها شاد و خندان باز گرد باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش ب...